حکیمی ﺭﺍ ﭘﺮﺳــﯿﺪﻧﺪ...

حکیمی ﺭﺍ ﭘﺮﺳــﯿﺪﻧﺪ: ﭼﻪ موقع ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﻨﺎﺳﺐ تر ﺍﺳﺖ؟


حکیم ﮔﻔﺖ: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺷﺨﺺ ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺷﻮﺩ


ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر ثروت؟


ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻧﻪ  چرا که ثروت را اعتباری نیست 


ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺗﻮﺍﻧﺎ ﺍﺯ نظر جسمی؟


ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ  چرا که جسم را بقا واعتباری نیست


گفتند: توانا از نظر عقلی؟ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: نه چرا که


 عقل زوال دارد و آنرا اعتباری نیست


ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: مسخرمون ﮐﺮﺩﯼ؟


ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺁﺭﯼ!!!

[ شنبه 26 دی‌ماه سال 1394 ] [ 11:23 ق.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 2 نظر ]

ﻭﺻﻴﺖ ﺳﮓ

ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﺍﻯ ﺑﻤﺮﺩ ، ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺧﻴﻠﻰ ﺁﻥ ﺭﺍ


 ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺩﻓﻦ ﻛﺮﺩ !


ﺧﺒﺮ ﺑﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﺭﺳﻴﺪ ﻭ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩ ﺍﻭ ﺭﺍ


 ﺍﺣﻀﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧﻨﺪ، ﺯﻳﺮﺍ ﺍﻭ ﺳﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ


 ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺨﺎﻙ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﻭﻗﺘﻰ


 ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﻧﺰﺩ ﻗﺎﺿﻰ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ، ﮔﻔﺖ؛


ﺍﻯ ﻗﺎﺿﻰ، ﺍﻳﻦ ﺳﮓ ﻭﺻﻴﺘﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻰﺧﻮﺍﻫﻢ


 ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﺫﻣﻪ ﻣﻦ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﺎﻗﻰ ﻧﻤﺎﻧﺪ !


ﻗﺎﺿﻰ ﭘﺮﺳﻴﺪ؛ﻭﺻﻴﺖ ﭼﻴﺴﺖ؟


ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ؛ ﻫﻨﮕﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺳﮓ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻮﺕ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ


 ﺍﻭ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻮ


 ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻭﺻﻴﺖ ﻛﻦ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻰ


 ﺑﺪﻫﻢ؟ ﻭ ﺳﮓ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻗﺎﺿﻰ ﺷﻬﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩ !


ﺍﻳﻨﻚ ﮔﻠﻪ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﻭ ﺁﻣﺎﺩﻩ ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﺧﺘﻴﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺍﺳﺖ !


ﻗﺎﺿﻰ ﺑﺎ ﺗﺎﺛﺮ ﻭ ﺗﺎﺳﻒ ﮔﻔﺖ


ﻋﻠﺖ ﻓﻮﺕ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺳﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؟ ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﭼﻴﺰ


 ﺩﻳﮕﺮﻯ ﻭﺻﻴﺖ ﻧﻜﺮﺩ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺍﺧﺮﻭﻯ 


ﺑﺮ ﺍﻭ ﻣﻨﺖ ﻧﻬﺪ ﻭ ﺗﻮ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ


ﺳﻼﻣﺖ ﺑﺮﻭ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻭﺻﺎﻳﺎﻯ ﺩﻳﮕﺮﻯ 


ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺁﮔﺎﻩ ﮔﺮﺩﺍﻥ ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻴﻢ !


‏( ﻋﺒﯿﺪ ﺯﺍﮐﺎﻧﯽ ‏)

[ سه‌شنبه 22 دی‌ماه سال 1394 ] [ 03:28 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 2 نظر ]

کیمیا

سریالای این روزای صدا و سیما هم جذاب شده...


من دنبال میکنم با اومدن خندوانه و سریالای


پر حاشیه و زیبای آقای مدیری خیلی هم پرطرفدار شده


این وسط کیمیا هم برا خودش کسی شده


این سریالم کم طرفدار نیست  خیلی شخصیتهای


جالبی داره از بینشون شخصیت آرش خیلی منو به


فکر واداشته...اونیایی که سریالو دنبال کردن 


میدونن یه زمانی ساواکیا ریختن خونه کیمیا اینا 


به جرم پخش اعلامیه ببرنش آرش اومد یه 


نهیبشون داد جم کردن رفتن البته اونموقع هنوز 


باهم ازدواج نکرده بودن بعد یه چیز دیگه که فیلم 


نشون میده اونموقع که همه عنصرای رژیم سابق خودشونو


تو سوراخ موش قایم کرده بودن و در حال فرار بودن


حتی بابای خود همین آرش...آرش انگار نه


 انگاربابا عجب


جونوریه این آرش دو بار مخ کیمیا رو  زد


باور کن اولش کیمیا ریختشم نمیخواست ببینه


ولی اون چیزی که منو به فکر فرو برده اینه که این آرش


آخر چیکارست؟پشتش به کجا گرمه؟با خودم فکر کردم


نکنه ماسونه دیگه این روزا همه میدونن ماسون چیه


کمتر کسی پیدا میشه که ندونه ولی من خیلی 


کنجکاو شدم بدونم آرش چیکارست شاید یکی 


از جذابیتهای این سریال همین باشه

[ چهارشنبه 16 دی‌ماه سال 1394 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]

از کسی پرسیدند:

از کسی پرسیدند:


ماه قشنگتر است یا مادرت؟


گفت: ماه را که میبینم مادرم یادم می افتد


اما مادرم را که میبینم 


ماه را فراموش میکنم 


همه میپندارند


که عکس پدرم را 


به دیوار خانه ام آویخته ام


اما نمیدانند 


که دیوار خانه ام را 


به عکس پدرم تکیه داده ام...

[ چهارشنبه 9 دی‌ماه سال 1394 ] [ 07:08 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]

قطعه ای دیگر از اشعار فروغ فرخزاد

سلام دوستای مهربونم

گیتارمو برداشتم و سعی کردم شعری

 رو از دیوان خانم فرخزاد اجرا کنم

اسم شعر "گمشده"هست

که امیدوارم خشتون بیاد



دانلود

[ پنج‌شنبه 3 دی‌ماه سال 1394 ] [ 07:42 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 4 نظر ]