X
تبلیغات
رایتل

.......

بنده خدا

دو سه ماه پیش رفتم‌ سر کار تو یه شرکتی

 همون روز اولم

یه بنده‌خدایی اومد تو شرکت

مسکه مامور بیمه 

 همین فوری اومد پیش من

اسممو نوشت برا بیمه که دیگه گفتن این

بابا روز اولشه اینجاست شاید نخواست باشه

ولی کلا دیگه هرچی اومد تا اومد مارو بردن 

یه گوشه ای قایم کردن

 تقریبا هفته های

دوم سوم بود که اونجا بودم دیدم

اکثریت تو ترک کارن ینی چی 

ینی من میام  یه ماه میمونم میبینم

اینجا چیزی پام نمیندازه میگم میخوام برم

میگه خوب مشکلی نیست ولی طبق قانون

 کار باید یک ماه بمونی بعد بری 

نمونی هم ازت چک دارم طبق قانون

اداره کار هر روزو سه روز ازت میگیرم

ینی اضافه کاری و اینا همش پخ

بیمه هم که با قانونش را میاد یه جوری

خلاصه هرجور حساب کردم دیدم آخرش باید 

یه پولی هم بدم برم گفتم ولش کن به درک

این یه ماهم برا تو

باور کن تو عیدم سر کارم

ینی گفتن مرخصی

گفتم بیخیال

وای بهار اومده خیلی همه جا سرسبز شده

انشاالله که عیدی بهتون خوش گذشته باشه

بازم‌عیدو بهتون تبریک میگم امیدوارم 

همیشه شاد باشین



برچسب‌ها: دلنوشته، داستان
[ چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1396 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 5 نظر ]