X
تبلیغات
رایتل

همسر دوک کاونتری انگلیس...

همسر دوک کاونتری انگلیس

زنی خیلی محبوب و محترم بود. وقتی ظلم

 شوهر و مالیات سنگینی که باعث بدبختی مردم شده بود

 را مشاهده کرد، اصرار زیادی کرد تا شوهرش 

که مالیات رو کم کند ولی شوهرش از این کار سرباز می‌زد

بالاخره شوهرش یک شرط گذاشت. گفت

اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می‌کنم

گودیوا قبول می‌کند. خبرش در شهر می‌پیچد

 گودیوا سوار بر یک اسب در حالی که همه پوشش بدنش 

موهای ریخته شده روی سینه‌اش بود در شهر چرخید

 ولی مردم شهر به احترام او، آن روز، هیچکدام از

 خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره‌ها را هم بستند

 در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان

 یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی دارد و مجسمه‌اش 

در کاونتری ساخته شده است



سربازی از کنار یک ستوان جوان گذشت 

و به او سلام نظامی نداد. ستوان او را

 صدا کرد و با حالتی عبوس به او گفت

تو به من سلام ندادی. برای همین 

حالا باید فوراً دویست بار سلام بدی

در این لحظه ژنرال از راه رسید و دید سرباز بیچاره 

پشت سر هم در حال دادن سلام نظامی

 است. ژنرال با تعجب پرسید اینجا چه خبره

ستوان توضیح داد این نادان به من سلام 

نداد و من هم به عنوان تنبیه به او

 دستور دادم دویست بار سلام دهد

ژنرال با لبخند جواب داد حق با توست

 اما فراموش نکن آقا، با هر بار

 سلام سرباز، تو هم باید سلام بدی
برچسب‌ها: داستان کوتاه، داستان جالب، داستان
[ چهارشنبه 31 خرداد‌ماه سال 1396 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 11 نظر ]