چی....

 ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ ﭼﯽ


ﻣﻦ : ﻫﯿﭽﯽ


ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﭼﯽ


ﻣﻦ : ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﯿﭽﯽ


ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﭼﯽ


ﻣﻦ : ﺧﺪﺍ ﺷﺎﻫﺪﻩ ﻫﯿﭽﯽ


ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﭼﯽ


ﻣﻦ : ﺍﻗﺎﯼ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺟﺎﻥ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﻭﺍﯾﺴﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﻢ


ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ﺑﺸﯿﻦ ﺳﺮ ﺟﺎﺕ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻋﻄﺴﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ



به سلامتى زمانایى که تو آرایشگاه مردونه فقط مو کوتاه مى کردن



بشری را گفتند 



 علم بهتر است یا ثروت 



آن بشر شمشیر را بیرون آورد و مانند



 جومونگ بشر بخت برگشته را به 2 پاره



 تقسیم نمود و گفت: سالهاست که 



هیچ گاوی بین دو راهی علم 



و ثروت گیر نمیکند دیگر



ملت در حالیکه خشک زده بودند گفتند



 ای بشر ما را دلیلی عیان



 ساز تا جان فدا کنیم



آن بشر گفت:در جوانی مرا اشنایی



 بود که با هم به مکتب میرزا میرفتیم



آن اشنا ترک تحصیل کرد



 من معلم مکتب شدم



حالا او پورشه دارد



من پوشه 



او اوراق مشارکت دارد



 و من اوراق امتحانی



او عینک آفتابی من 



عینک ته استکانی



او بیمه زندگانی 



 من بیمه خدمات درمانی



او سکه و ارز



من سکته و قرض







[ جمعه 1 دی‌ماه سال 1396 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]