ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
بهلول پای پیاده بر راهی می گذشت
قاضی شهر او را دید و گفت : شنیده ام
الاغت سقط شده و تو را تنها گذارده است
بهلول گفت : تو زنده باشی یک موی تو به صد تا الاغ من می ارزد
پادشاهی دو شاهین کوچک به عنوان هدیه دریافت کرد
آنها را به مربی پرندگان دربار سپرد تا برای استفاده در مراسم
شکار تربیت کند یک ماه بعد، مربی نزد پادشاه آمد و گفت
که یکی از شاهینها تربیت شده و آماده شکار است
اما نمیداند چه اتفاقی برای آن یکی
افتاده و از همان روز اول که آن را روی
شاخهای قرار داده تکان نخورده است
و دستور داد تا پزشکان و مشاوران
دربار، کاری کنند که شاهین پرواز کند. اما هیچکدام نتوانستند
روز بعد پادشاه دستور داد تا به همه مردم اعلام کنند
که هر کس بتواند شاهین را به پرواز درآورد پاداش
خوبی از پادشاه دریافت خواهد کرد. صبح روز بعد
پادشاه دید که شاهین دوم نیز با چالاکی تمام
در باغ در حال پرواز است. پادشاه دستور
داد تا معجزهگر شاهین را نزد او بیاورند
که شاهین را به پرواز درآورد. پادشاه پرسید
تو شاهین را به پرواز درآوردی؟ چگونه این
کار را کردی؟ شاید جادوگر هستی؟
من فقط شاخهای را که شاهین روی آن نشسته
بود بریدم. شاهین فهمید که بال دارد و شروع به پرواز کرد
فدات داداش کوروش...مرسی از این همه لطف


خواهش میکنم فدای شما
همه فکر مى کنند
شاعر شدم شعر مى گویم
نمى دانند من فقط
عاشق شدم
تو را مى گویم . . .
مهرآذر
هیچ چیز سر جایش نیست
مثلاً تویى که
الان
زیرِ این باران
باید کنارم باشى و
نیستى...
مثلاً منى که
تا الان
باید فراموشت میکردم و
نکردم...
علی قاضی نظام