ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
نجار پیری خود را برای بازنشسته
شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز
با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت.
سرانجام صاحب کار درحالی که با
تأسف با این درخواست موافقت
میکرد، از او خواست تا به عنوان
آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت
درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف
میل باطنی او صورت گرفته بود. برای
همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی
تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به
ساختن خانه مشغول شد و به زودی و
به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد
نه به جان تو نگرانتم

خیلی باحال بود
مرسی