X
تبلیغات
رایتل

درویش تهی دست

.درویشی تهی‌‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد . چشمش به شاه

 افتاد و با دست اشاره‌ای به او کرد 

 کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند 

کریم خان گفت :این اشاره‌ های تو برای چه بود ؟

درویش گفت : نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم 

آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده ؟

کریم خان در حال کشیدن قلیان بود ؛ گفت چه می‌خواهی ؟

درویش گفت : همین قلیان ، مرا بس است 

چند روز بعد درویش قلیان

 را به بازار برد و قلیان بفروخت 

 خریدار قلیان کسی نبود جز کسی که می‌ خواست 

نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد ! پس جیب درویش پر از سکه کرد

 و قلیان نزد کریم خان برد !روزگاری سپری شد

 درویش جهت تشکر نزد خان رفت 

ناگه چشمش به قلیان افتاد و با دست 

اشاره‌ای به کریم خان زند کرد و گفت :

نه من کریمم نه تو ؛ کریم فقط خداست ، که جیب مرا

 پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست 
[ سه‌شنبه 25 خرداد‌ماه سال 1395 ] [ 03:20 ب.ظ ] [ korosh zadbood ] [ 3 نظر ]